برگی از خاطرات شفاهی؛
فیلم | هر چند قدم یک جنازه
«اللهداد چراغی» جانباز ۲۵ درصد دوران دفاع مقدس روایت میکند: «شروع عملیات در دل شب بود. باد شدیدی میوزید و شن و ماسه روی سر و صورتمان میریخت. فرمانده به ما گفت: «اسلحهها یتان را به کمر ببندید تا زیر شنها دفن نشود. هنوز عملیات به درستی آغاز نشده بود که فهمیدیم لو رفته است. دشمن با دوشکا و ضد هوایی بیوقفه شلیک میکرد و بچهها یکی یکی روی زمین میافتادند. آنقدر شهید داده بودیم که هر چند قدم، پیکر یکی از بچهها روی زمین افتاده بود. گردان ما که پر از نیرو بود، کمکم همه شهید شدند تا جایی که فقط سی نفر باقی مانده بودیم.» از شما دعوت میکنیم در فیلم این روایت، تجلی ایثار، ایمان و مظلومیت رزمندگان را نظارهگر باشید.